تصمیمی برای آینده
اواسط تابستان84 بود که بالاخره برادرم هم تشکیل زندگی داد و از آن روز به بعد من تنها ساکن این خانه ام.باوجود همه دردسرهاو مشکلات، باید اعتراف کنم که در طی این مدت بدجور به تنها زندگی کردن عادت کردم و نمی توانم بیشتر از یک روز زندگی جمعی را تحمل کنم و حتی طاقتم در برابر شلوغی و سر و صدا به شدت پایین آمده که البته باید آن را تعدیل کنم.
به هر حال مهلت انتخاب رشته هم رو به پایان بود و من باید تصمیمی می گرفتم.با برآوردی که از وضعیت خودم داشتم ادامه تحصیل در دانشگاه پیام نور را از هر جهت مناسبتر دیدم چون در این صورت همچنان می توانستم
همراه درس کارکنم و استقلال مالی داشته باشم.با توجه به موقعیت جغرافیایی شهر قم که مابین تهران و کاشان واقع شده من این شهر راانتخاب کردم.
اما این موضوع با اعتراض برادرم همراه بود چون به عقیده او من آنچنان که باید و شاید تلاش نکرده بودم و می بایست یک بار دیگر هم شانس خود را امتحان می کردم.حتی او تمام توانش را برای منصرف کردن من صرف کرد اما من در مورد تصمیمهایی که می گیرم انسان سرسختی هستم و کمتر پیش آمده که کسی توانسته باشد نظرم را عوض کند!
سال تحصیلی شروع شد.تجربه حضور دوباره سر کلاس بعد از سه سال دوری از آن برای من خیلی جالب بود. علاوه بر این گام برداشتن در مسیری تازه و روبه جلو باعث شده بود تا من بعد از چندین ماه رکود و خمودگی انگیزشی دوباره پیدا کنم.ترم اول روزهای دوشنبه و سه شنبه کلاس داشتیم.برنامه من در آن روزها خیلی جالب بود،چون کلاس دوشنبه ها بعد از ظهر بودمن تا ظهر کار می کردم،بعداز ظهر رادر قم و سر کلاس بودم و شب سری به کاشان و پدر و مادرم میزدم و دوباره فردا به قم باز می گشتم و دوباره بعد از اتمام کلاسها راهی تهران می شدم و حتی باز اگر فرصتی دست می داد دوباره کار می کردم!
اساسایکی از مهترین دلایلی که باعث شده بود من قم راانتخاب کنم این بود که می دانستم هر از گاهی خواهم توانست سری هم به کاشان بزنم و حال و هوایی عوض کنم چون تا همین امروز هم همچنان تهران برای من هیچ جاذبه و کششی خاص که انسان را به زندگی در آن ترغیب کند ندارد.
با توجه به اینکه رشته انتخابی من علوم کامپیوتر بود لازم بود که با کامپیوتر هم کار کنم و من کارم را با یک سیستم قدیمی که از برادر دیگرم گرفته بودم شروع کردم.هر چند قبل از آن آشنایی نسبی با کامپیوتر داشتم و آموزشهای مقدماتی آن را هم گذرانده بودم ولی از آن تاریخ به بعد بودکه به طور جدی بارایانه کار کردم.با اینکه مدتهاست آن سیستم قدیمی را کنار گذاشته ام اما همچنان خودم را مدیون آن کامپیوتر قدیمی می دانم چون با شیوه آزمون و خطا و پیاده و سوار کردن چندباره اجزای آن بود که من توانستم اطلاعاتم را راجع به رایانه افزایش بدهم!!!
به هر حال مهلت انتخاب رشته هم رو به پایان بود و من باید تصمیمی می گرفتم.با برآوردی که از وضعیت خودم داشتم ادامه تحصیل در دانشگاه پیام نور را از هر جهت مناسبتر دیدم چون در این صورت همچنان می توانستم
همراه درس کارکنم و استقلال مالی داشته باشم.با توجه به موقعیت جغرافیایی شهر قم که مابین تهران و کاشان واقع شده من این شهر راانتخاب کردم.
اما این موضوع با اعتراض برادرم همراه بود چون به عقیده او من آنچنان که باید و شاید تلاش نکرده بودم و می بایست یک بار دیگر هم شانس خود را امتحان می کردم.حتی او تمام توانش را برای منصرف کردن من صرف کرد اما من در مورد تصمیمهایی که می گیرم انسان سرسختی هستم و کمتر پیش آمده که کسی توانسته باشد نظرم را عوض کند!
سال تحصیلی شروع شد.تجربه حضور دوباره سر کلاس بعد از سه سال دوری از آن برای من خیلی جالب بود. علاوه بر این گام برداشتن در مسیری تازه و روبه جلو باعث شده بود تا من بعد از چندین ماه رکود و خمودگی انگیزشی دوباره پیدا کنم.ترم اول روزهای دوشنبه و سه شنبه کلاس داشتیم.برنامه من در آن روزها خیلی جالب بود،چون کلاس دوشنبه ها بعد از ظهر بودمن تا ظهر کار می کردم،بعداز ظهر رادر قم و سر کلاس بودم و شب سری به کاشان و پدر و مادرم میزدم و دوباره فردا به قم باز می گشتم و دوباره بعد از اتمام کلاسها راهی تهران می شدم و حتی باز اگر فرصتی دست می داد دوباره کار می کردم!
اساسایکی از مهترین دلایلی که باعث شده بود من قم راانتخاب کنم این بود که می دانستم هر از گاهی خواهم توانست سری هم به کاشان بزنم و حال و هوایی عوض کنم چون تا همین امروز هم همچنان تهران برای من هیچ جاذبه و کششی خاص که انسان را به زندگی در آن ترغیب کند ندارد.
با توجه به اینکه رشته انتخابی من علوم کامپیوتر بود لازم بود که با کامپیوتر هم کار کنم و من کارم را با یک سیستم قدیمی که از برادر دیگرم گرفته بودم شروع کردم.هر چند قبل از آن آشنایی نسبی با کامپیوتر داشتم و آموزشهای مقدماتی آن را هم گذرانده بودم ولی از آن تاریخ به بعد بودکه به طور جدی بارایانه کار کردم.با اینکه مدتهاست آن سیستم قدیمی را کنار گذاشته ام اما همچنان خودم را مدیون آن کامپیوتر قدیمی می دانم چون با شیوه آزمون و خطا و پیاده و سوار کردن چندباره اجزای آن بود که من توانستم اطلاعاتم را راجع به رایانه افزایش بدهم!!!